تبليغاتX
نگاه دیگر

نگاه دیگر

روابط عمومی-شعر-داستان و...

پیرمرد و پیرزن عاشق دوست داشتن
هفت تیر ۷tir.com
به قلم سروش صحت : با پسري جوان و پيرمردي که با گوشي موبايلش ور مي رفت عقب تاکسي نشسته بوديم. پسر جوان از پيرمرد پرسيد؛«مي خواهيد پيامک بفرستيد؟»

پيرمرد گفت؛«پيامک چيه؟» پسر گفت؛«اس ام اس» پيرمرد گفت؛«بله.»

پسر گفت؛«کمک مي خواهيد؟» پيرمرد گفت؛«چه کمکي؟» پسر گفت؛«منظورم اينه که بلديد اس ام اس بفرستيد؟» پيرمرد گفت؛«اس ام اس فرستادن که کاري نداره.» پسر پرسيد؛«با کي اس ام اس بازي مي کنيد؟»

پيرمرد لبخندي زد و گفت؛«نمي تونم بگم.» جوان گفت؛«نه، جدي…»

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 11:21  توسط فاطمه پیرانی  | 

دیرور همین طور که داشـتم نوشته­های روی دیوارخیابانـها  را می­خوندم مطلب جـالبی دیـدم " کاش زندگی دنده عقب داشت  " شاید هر کدام از ما بارها و بارها به این مسئله فکر کرده باشیم و دلمان می­خواست این اتفاق برامون تکرار بشه . اما اگر این اتفاق می­افتاد ما چه کار می­کردیم تمام مدت می­خواستیم مثل لاک غلط­گیر یا پاکن اشتباهاتمون را پاک کنیم؟

   به نظرم  دیگه اون موقع زندگی لذتی نداشت ، آرزو معنای نداشت . زندگی با تموم اشتباهات و یا تصمیم گیریهای درست و غلط معنی پیدا می­کنه اگر برگشتی بود دیگه پیشرفت معنی نداشت . وقتی اتفاقی می­افتاد و ما میدونستیم که قادریم برگردیم و اشتباهاتمون را درست کنیم دقت نمی­کردیم درست تصمیم بگیریم یا در موردش درسـت فکر کنیم .

   به نظرم می­افتادیم تو یک دوران فکری که هی تصمیم بگیریم و  برگردیم و درستش کنیم شاید من اشتباه فکر می­کنم و بر عکس اون هم صادق باشه دنیای اطرافمون بهتر از الان می­شد اتفاقات جالبی دور و اطرافمون می­افتاد  .     

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:0  توسط فاطمه پیرانی  | 

پادشاهي جايزهء بزرگي براي هنرمندي گذاشت که بتواند به بهترين شکل ، آرامش را تصوير کند. نقاشان بسياري آثار خود را به قصر فرستادند.
  آن تابلو ها ، تصاويري بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهاي آرام ، کودکاني که در خاک مي دويدند ، رنگين کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
  پادشاه تمام تابلو ها را بررسي کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولي ، تصوير درياچهء آرامي بود که کوههاي عظيم و آسمان آبي را در خود منعکس کرده بود. در جاي جايش مي شد ابرهاي کوچک و سفيد را ديد ، و اگر دقيق نگاه مي کردند ، در گوشه ء چپ درياچه ، خانه ء کوچکي قرار داشت  ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر مي خواست ، که نشان مي داد شام گرم و نرمي آماده است.
  تصوير دوم هم کوهها را نمايش مي داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تيز و دندانه اي بود. آسمان بالاي کوهها بطور بيرحمانه اي تاريک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سيل آسا بود.
  اين تابلو هيچ با تابلو هاي ديگري که براي مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگي نداشت. اما وقتي آدم با دقت به تابلو نگاه مي کرد ، در بريدگي صخره اي شوم ، جوجهء پرنده اي را مي ديد . آنجا ، در ميان غرش وحشيانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکي ، آرام نشسته بود.
  پادشاه درباريان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جايزه ء بهترين تصوير آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضيح داد :
  " آرامش آن چيزي نيست که در
مکاني بي سر و صدا ، بي مشکل ، بي کار سخت يافت مي شود ، چيزي است که مي گذارد در ميان شرايط سخت ، بماني و آرام باشي

 "سایت گروه روزنه "

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 12:4  توسط فاطمه پیرانی  | 

دیدن گریه­های بی دریغ یک پدر ، زجه های بی فایده یک مادر ، پریشان حالی خواهر و یا حسین گفتن های برادر دلم را به درد آورده باور از دست دادن  عزیزی که تا چند روز قبل در کنارت بود و تو اورا کودکی بیش فرض نمی­کردی دیوانه کننده است

براستی چرا تا کسی را داریم قدرش را نمی­دانیم همین که رفت دنبال ناشناخته­های وجودش هستیم و دیگر تاسف اهی بیهوده .

 واژه مرگ را هر روز می شنویم و  در کنار ماست اما در این باوریم هنوز نوبت ما و عزیزانمان نرسیده بر سر پول قدرت ، شکم و ..... همدیگر را میآزاریم اما یکبار با خود فکر کرده­ایم شاید به ثانیه­ای دیگر نرسیم .

جای خالی گورهای سرد را مبینیم  میگوییم روزی جای ما اینجاست اما اعتقاد داریم  یا حرف  و سخنی بیش نیست ؟ شاید مردن هم شده مهمانی دردناکی در کنار بقیه مهمانی ها  . لباس سیاه به تن میکنیم  اما دریغ از توجه  به کارها و سخنان خود .  دیگران را میآزاریم ، همدیگر را بر سر قدرت می­دریم ، فخر اشیاء و زیور آلات دنیوی را به یکدیگر می­فروشیم .

کاش بیشتر واژه  دوست داشتن را در ذهنمان مرورکنیم و کیسه­های انباشته شده از کینه و نفرت را در سطل زباله بگذاریم و همراه با باران رحمت خداوند وجودمان را بشوییم  و قبل از اتمام فرصت دوست داشتنمان به دیگران را به آنها بگوییم  .  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:18  توسط فاطمه پیرانی  | 

به بهانه روز جهانی موزه:

با توجه به اینکه آثار تاریخی هر کشور هویت ملی آن سرزمین و پل ارتباطی است بین اندیشه­های گذشته و حال ، موزها از جمله اماکن عمومی هستند که در آنها ظهور این اندیشه­ها  در معرض دید همگان قرار می­گیرد. 

پیدایش این وازه در تاریخ منسوب است به  نام تپه اي در آتن كه در آن عبادتگاهي براي موزه ( الهه يوناني ) قرار داشت .امروزه در كشورهاي مختلف جهان موزه هاي متعدد آثار باستاني، مردم شناسي، طبيعي، حيوانات ، وحوش و ... ، مجموعه ي تاريخي آن كشورها را بازگو مي كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:9  توسط فاطمه پیرانی  | 

سلام دوستان

روز روابط عمومی و ارتباطات بر همه شما مبارک

امیدوارم  در ارتباطات خود با دیگران به قول کانت :

چنان باش که بتوانی به هرکس بگویی ، مثل من رفتار کن .

سعادت و شادکامی شما را آرزومندم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:39  توسط فاطمه پیرانی  | 

در امتحان پايان ترم دانشکده پرستاري، استاد ما سوال عجيبي مطرح کرده بود. من دانشجوي زرنگي بودم و داشتم به سوالات به راحتي جواب مي دادم تا به آخرين سوال رسيدم،

نام کوچک خانم نظافتچي دانشکده چيست؟

سوال به نظرم خنده دار مي آمد. در طول چهار سال گذشته، من چندين بار اين خانم را ديده بودم. ولي نام او چه بود؟!

من کاغذ را تحويل دادم، در حالي که آخرين سوال امتحان بي جواب مانده بود.

پيش از پايان آخرين جلسه، يکي از دانشجويان از استاد پرسيد: استاد، منظور شما از طرح آن سوال عجيب چه بود؟

استاد جواب داد: در اين حرفه شما افراد زيادي را خواهيد ديد. همه آنها شايسته توجه و مراقبت شما هستند، بـايد آنها را بشناسيد و به آنهـا محبت کنيد حتـي اگر اين محبت فقط يک لبخنـد يا يک سلام دادن ساده باشد.

من هرگز آن درس را فراموش نخواهم کرد!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:50  توسط فاطمه پیرانی  | 

یه نکته جالب از یه دوست :

توی قطار زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهربازی می مونن ، از بودن با اونا لذت می یری ولی باهاشون به جایی نمی رسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:52  توسط فاطمه پیرانی  | 


دیر زمانی است دلم هوای پریدن دارد

پرواز پرنده تا اوج می­برد مرا

رنگین کمان بالهای پروانه

آرزوهای خفته دلم را بیدار می­کند

همراه با سنجاقک بی خیال و رها

در دشت به پرواز در آیم

دیر زمانی است دلم هوای پریدن دارد

پریدن در آسمان آبی خیال

شناور شدن در دریای مواج آرزوها

آرمیدن در دشت وسیع

گوش فرا دادن به صدای نی چوپان

دیر زمانی است دلم هوای پریدن دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:53  توسط فاطمه پیرانی  | 

در برخوردهاى اجتماعى، يكى از عوامل محبت‏ ساز و تحكيم‏روابط، داشتن حالت و روحيه «سپاسگزارى‏» و «قدردانى‏» و «حق‏شناسى‏»نسبت‏به دیگران است . این سخنان را بارها تکرار کرده ایم و شنیده ایم اما با خود فکر کرده ایم چه قدر پایبند به این صحبت ها هستیم . برای برقراری و تحکیم یک رابطه نیاز دازیم این شیوه و اصول اخلاقی را رعایت کنیم .
دیگر زمانه شعار دادن سپری شده و افراد بیشتر به عمل توجه دارند .
رعایت معیارهای اخلاقی در مناسبات اجتماعی نشانگر هنجارها و عقاید قابل قبول یک فرد است . جای بسی تاسف است که با وجود کتاب های پند آموز فراوانی که در این زمینه در دسترس است و بعضی از این کتابها همچون بوستان و گلستان سعدی ، کلیه و دمنه و... شهرت جهانی دارند باز شاهد رفتارهای زشت و برخوردهای نامناسب در مناسبات اجتماعی افراد هستیم .
در گذشته والدین خود را ملزم به آموزش اصول اخلاقی در تربیت فرزندان خود می دانستند ولی امروزه این مهم کمتر جدی گرفته می شود یا اصلا نادیده اش می گیریم . جامعه ما پر شده از افراد پر توفع و بی مسئولیتی که هر کس هر کار و لطفی را که برای آنها انجام میدهند حکم وظیفه می دانند .
در شرایطی که زندگی افراد پر از تنش زندگی شهری ، آلودگی محیط زیست و .... است اگر افراد این اصول اخلاقی را نیز رعایت نکنند به این جو پر تنش بیشتر دامن می زنند و در نتیجه درگیریهای عاطفی بیشتر و بیشتر می شوند .خود نیر در میان مدت از کانون اعتماد دیگران حذف خواهند شد
کلیه قول و قرارهای اجتماعی را محترم بشماریم و طوری آنها را انجام دهیم که منجر به اختلال و بی نظمی در برنامه های دیگران نشود و رعایت کردن این اصول موجب اعتماد بیشتر افراد به ما می شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:20  توسط فاطمه پیرانی  |